«لغت نامه دهخدا»
[اَ گُ زَ / زِ] (اِ) حلتیت. حلتیث. حلتیت المنتن. انقوزه. و آن شیرهء ساق گلپر باشد که چون افیون از خشخاش به تیغ زدن حاصل کنند. (یادداشت مؤلف). خیل. (منتهی الارب) : بوی اخلاص و نفاق و بیمزه هست ظاهر همچو عود و انگزه. مولوی (مثنوی).