«لغت نامه دهخدا»
[اَ گِ] (ص) بیمارناک. (لغت فرس اسدی). مردم ضعیف و نحیف و علیل و بیمارناک و صاحب نقاهت. (برهان قاطع). بیمار و دردناک و صاحب نقاهت. (آنندراج) : ز خان و مان قرابت به غربت افتادم بماندم اینجا بی ساز و برگ(1) و انگشتال. ابوالعباس (از لغت فرس اسدی)(2). (1) - ن ل: بی برگ و ساز. (2) - انگشتال در شعر ابوالعباس در فرهنگ اسدی شاهد آمده و انگشتال را بیمارناک یعنی آنکه پیوسته بیمار یا چون بیماریست [ معنی کرده ] ولی اگر شاهد همین شعر باشد من گمان می کنم انگشتال به معنی برهنه و عور باشد مرکب از انگشت (اصبع) و آل علامت تشبیه یا نسبت یعنی چون انگشت. چنانکه در تعبیری مثلی نیز هست مثل انگشت لیشته یعنی لخت و عور. (یادداشت مؤلف).