اوباشتن

«لغت نامه دهخدا»

[اَ تَ] (مص) اوباریدن. بلع کردن. (ناظم الاطباء). || پر کردن. || افکندن. (برهان) (آنندراج) (از انجمن آرا) :
هست اوباشتن چه افکندن
معنی دیگرش چه آگندن.(فرهنگ منظومه).
رجوع به اوباریدن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر