«لغت نامه دهخدا»
[وَ دَ] (مص مرکب)باستسقای لحمی مبتلا شدن. به ورم آماس دچار شدن. به اَودما(1)، اوذیما، اِدِم(2) گرفتار شدن. آماس و ورم کردن: دست فلانی این روزها باد آورده. (فرهنگ نظام). adema. (1) ademe. (2)