باد دادن

«لغت نامه دهخدا»

[دا دَ] (مص مرکب) جامه های پشمینه و موئینه را بمعرض هوای آزاد گستردن تا بیدها بمیرد و غلهء تر را برای منع از کپک زدن و خشکیدن و زوال رطوبت. رجوع به باد خوردن شود.
- باد دادن خرمن و جز آن؛ با افشاندن کاه را از گندم و جو جدا کردن. پیش زدن. پاتی کردن. نَسْف. (منتهی الارب).
- پنبهء لحاف کهنه باد دادن؛ کنایه از به پدران مردهء خود افتخار کردن.
|| نابود ساختن خود یا کسی را، یا از دست دادن چیزی را :
آن وزیرک از حسد بودش نژاد
تا بباطل گوش و بینی باد داد.مولوی.
|| بیرون کردن باد، چنانکه با دَمِ آهنگران.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر