باددرکف

«لغت نامه دهخدا»

[دَرْ کَ] (ص مرکب) کنایه از بی ماحصل و تهی دست و مفلس باشد. (برهان). کنایه از مفلس و هرزه کار باشد و با لفظ شدن و بودن مستعمل است. (از آنندراج). کنایه از کسی باشد که تهی دست بوده یا کار بیحاصل کند. (انجمن آرا).
- باد در کف... بودن؛ بیحاصل بودن :
باد از آن در کف آبست بزندان حباب
که بعهد تو بر ابکار چمن پرده در است.
سلمان (از شرفنامهء منیری).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر