«لغت نامه دهخدا»
[بادْ، دِ] (اِ مرکب)(1) غلبه و بسیاری خون را گویند در اعضا که بسبب آن ریشها و دملها تولد کند. (برهان) (ناظم الاطباء). معنی ترکیبی آن یعنی باد زشت و بد و آن سرخی مفرط است که بسبب غلبهء صفرای محرق و خون صفراوی سوخته بر روی مردم عارض شود. اگر شدت کند آن روی ورم کند سرخ بادش گویند و اگر شدت بیشتر دارد مقدمهء جذام است و اگر این خون در تن محرق شود مایهء جروح و دمامیل خواهد بود و آنرا با تغییر و تبدیل، بادژنام و بادژفام و بادژکام و بادژبام و بادشفام و بادشوام و بادشم و بادشنام نیز گفته اند. (1) - مرکب از: باد + دژ (= دش بمعنی بد) + نام (اسم). (حاشیهء برهان قاطع چ معین).