بادستگاه

«لغت نامه دهخدا»

[دَ] (ص مرکب) دارای دستگاه. صاحب جاه و جلال و شکوه. باعظمت :
شنیدند مردم سخنهای شاه
از آن بی هنر مرد بادستگاه.فردوسی.
خروشی برآمد ز درگاه شاه
که ای نامداران بادستگاه.فردوسی.
بدو گفت کاندر جهان بی گناه
کرا دانی ای مرد با دستگاه؟فردوسی.
رجوع به با شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر