«لغت نامه دهخدا»
[بادْ یَ / یِ] (اِ)(1) مرغکی چون گنجشک، سیاه و سفید و کوتاه پای که چون بر زمین نشیند دشوار تواند خاست و بدین سبب بیشتر بر درخت و دیوار نشیند : آب و آتش بهم نیامیزد بادوایه ز خاک بگریزد.عنصری. ممکنست این کلمه لهجه ای در بالوایه بمعنی پرستوک باشد. (1) - به این صورت نقل از فیشی است که بخط مؤلف است ولی در دیوان عنصری چ یحیی قریب «بالوایه» آمده است. رجوع به بالوایه و بلوایه شود.