بار زدن

«لغت نامه دهخدا»

[زَ دَ] (مص مرکب) حمل کردن بار. چیدن بار. پر کردن وسیلهء نقلیه از بار. بار کردن چارپا: بارها را بکامیون بزن. || قپان کردن بار. || آنچه از فلز کم بها در زر و سیم کنند. عیار. || خریدن بار.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر