بالا نشینی

«لغت نامه دهخدا»

[نِ] (حامص مرکب) عمل بالانشین. صدرنشینی. جای گزینی در بالا. مقام کردن در فوق. در صدرجای نشستن از مجلس. تصدر. (منتهی الارب) :
کاکل از بالانشینی رتبه ای پیدا نکرد
زلف از افتاده حالی همنشین ماه شد.(؟).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر