باهم آمدن

«لغت نامه دهخدا»

[هَ مَ دَ] (مص مرکب) همراه آمدن. معاً آمدن. به اتفاق هم آمدن. (ناظم الاطباء). انضمام. تقلص. احلاب. (تاج المصادر بیهقی). در صحبت یکدیگر فرارسیدن. || متحد شدن. به یک جا جمع شدن :
نبینی که چون باهم آیند مور
ز شیران جنگی برآرند شور.
سعدی (گلستان).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر