«لغت نامه دهخدا»
[بِ نِ شَ تَ] (مص مرکب)میوه و گل آوردن. به بار آمدن. بار دادن. گل و میوه دادن. آغاز میوه دادن کردن. || به دربار نشستن. بار دادن. اجازهء درآمدن به حضور دادن : بکردار شاهان نشیند به بار ابا یوز در دشت جوید شکار.فردوسی.