«لغت نامه دهخدا»
[بِ تَ دَ] (مص)(1) فشردن. درهم پیچیدن و فشردن. (آنندراج). افشردن. فشار دادن. درهم پیچیدن. (ناظم الاطباء). تبنجیدن است. رجوع به تنجیدن و تبنجیدن شود. || از پی درآمدن. (آنندراج) (ناظم الاطباء). (1) - از: ب + تنجیدن.