بجاردن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ دَ] (مص) مهیا و مستعد کردن. آماده کردن. (یادداشت مؤلف). || مهیا و مستعد شدن : و مرگ را بجارد پیش از آنکه مرگ به او آید. (از تفسیر ابوالفتوح رازی، ج 4 ص486). و رجوع به بجارده شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر