بجا گذاشتن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ گُ تَ] (مص مرکب)(1)بر جای نهادن. باقی گذاشتن. باقی نهادن. گذاشتن و رفتن. بجا ماندن. (آنندراج). بر جای نهادن :
فرهاد رفت و کوه ملامت بجا گذاشت
کار تمام ناشده در پیش ما گذاشت.بابا فغانی.
و رجوع به «جا» و رجوع به گذاشتن شود.
(1) - از: ب + جا + گذاشتن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر