«لغت نامه دهخدا»
[بِ گُ تَ] (مص مرکب)(1)بر جای نهادن. باقی گذاشتن. باقی نهادن. گذاشتن و رفتن. بجا ماندن. (آنندراج). بر جای نهادن : فرهاد رفت و کوه ملامت بجا گذاشت کار تمام ناشده در پیش ما گذاشت.بابا فغانی. و رجوع به «جا» و رجوع به گذاشتن شود. (1) - از: ب + جا + گذاشتن.