«لغت نامه دهخدا»
[بِ مَ دَ / دِ] (ن مف مرکب)ناخوش. بی دماغ. (آنندراج) (غیاث اللغات) : چه پرسی ز جان بجان آمده گلی در سموم خزان آمده.؟ (از آنندراج). || ستوه شده. زله شده. عاجز گشته. رجوع به بجان آمدن شود.