بجر

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ع مص)(1) برآمده ناف گردیدن و کلان شکم شدن. (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || پرشکم گردیدن از شیر و آب. (آنندراج) (از منتهی الارب). پر شدن شکم از شیر و آب. (از اقرب الموارد). پرشکم شدن از شیر و آب و سیر شدن. (ناظم الاطباء). || تسکین نیافتن. (آنندراج). سخت تشنه شدن. (تاج المصادر بیهقی). || سست گردیدن. (آنندراج): بجر عنه؛ سست گردید از وی. (منتهی الارب). سنگینی کردن کار بر کسی و سست گردیدن از آن. (ناظم الاطباء).
(1) - ناظم الاطباء آن را با دو فتح ضبط کرده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر