بجوشیدن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ دَ] (مص) (از: ب + جوشیدن) بجوش آمدن. جوشیدن. || انبوه شدن لشکر. گرد شدن. فراهم آمدن سپاهیان یا حشرات به انبوهی :
بجوشید لشکر چو مور و ملخ
کشیدند از کوه تا کوه نخ.
عنصری.
- بجوشیدن دل؛ غثیان. (زمخشری). و رجوع به جوشیدن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر