بچ

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (اِ) اندرون دهن. لنبوس. اکپ. کپ. پچ. (فرهنگ رشیدی) (برهان قاطع). داخل دهان. (از فرهنگ شعوری). قنب (در تداول مردم قزوین). اندرون لنبوس. (فرهنگ جهانگیری). بج. (آنندراج). آکب. (فرهنگ نظام) :
تا زبغرت زنیم پر از باد کن بچت
ورنه تپانچه بازخوری تو ز ما به پک.
پوربهای جامی (از فرهنگ نظام).
|| گوشت پهلوی لب. (از فرهنگ شعوری). در تداول عامه خراسان بُغ و بُک نیز بمعنی گوشتهای روی گونه و اطراف دهان بکار رود و گویند: وربکم مزنی، یا: وربغم مزنی (بربکم می زنی)؟ || موی پیش سر. (برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ جهانگیری). || پالایش آب و شراب. زهاب. (از فرهنگ شعوری).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر