«لغت نامه دهخدا»
[بُ] (اِ) کخ. لولو. یک سر دو گوش. فازوع. و کلمهء بخ ردیف کخ در نسخه ای از لغت اسدی آمده است. (یادداشت مؤلف). چیزی بود که ترس کودکان را بسازند بدیدار زشت و آن را بتازی فاروع(1) خوانند. (فرهنگ اسدی چ پاول هورن) : آیم و چون بخ بگوشه ای بنشینم پوست به یک ره برون کنم زستغفار.فرخی. (1) - ظ: فازوع.