«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (ص مرکب) کوربخت. که بخت خوب ندارد. شوم بخت. بداختر. بدبخت. زن که شوی خوب نداشته باشد. (از یادداشت های لغتنامه). - بخت کور شدن؛ کوربخت شدن. بدبخت گشتن. شوم بخت شدن : نه هر کز پی شیر شد خورد گور بسا کس که از شیر شد بخت کور.اسدی.