«لغت نامه دهخدا»
[بَ نَ / نُو] (اِ)(1) رعد. (برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ اسدی نخجوانی). تندر. (فرهنگ رشیدی) : چون ببانگ آید از هوا بخنو می خور و بانگ چنگ و رود شنو.رودکی. عاجز شود از اشک و غریو من هر ابر بهار گاه با بخنو.رودکی. ز رشک کلک تو ناله کند ابر که خلقش نام کردستند بخنو. فخری (از فرهنگ رشیدی). و رجوع به مواد بعد شود. || پدراندر. شوهر مادر. (از برهان قاطع) (از آنندراج) (ناظم الاطباء). ناپدری. (از فرهنگ شعوری). (1) - در برخی نسخه ها بختو با تاء است و مؤلف لغت نامه در فیشی آورده اند که با تاء غلط است. رشیدی نیز در فرهنگ خود آرد: در فرهنگ بجای نون تاء آورده به معنی هرچیز غرنده عموماً و رعد خصوصاً و بختوه و بختور به اضافه ها و را نیز ذکر کرده و همه را بتصحیف خوانده، اما در نسخ معتبره مثل تفسیر ابوالفتوح و سامی فی الاسامی بمعنی برق گفته و ظاهراً مشترک است در معنی برق و رعد. و در حاشیهء فرهنگ رشیدی چ تهران آمده: نزد صاحب سراج بختو به تاء رعد و به نون برق.