بزرگ آمدن

«لغت نامه دهخدا»

[بُ زُ مَ دَ] (مص مرکب)اکبار. (المصادر زوزنی). عظیم شمردن. عظیم و مهم جلوه کردن : چون خبر به عمرو [ لیث ]رسید آن [ شکست لشکریان وی ] او را بزرگ آمد و دولت دیرینه گشته... (تاریخ سیستان).
به کتّابش آن روز سابق نبرد
بزرگ آمدش طاعت از طفل خرد.
(بوستان).
|| ناگوار و غیرقابل تحمل آمدن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر