بزرگی کردن

«لغت نامه دهخدا»

[بُ زُ کَ دَ] (مص مرکب)بزرگواری و سروری کردن. || کنایه از خویشتن را بچشم دیگران بزرگ وانمودن. (از آنندراج) :
اگر کریم بزرگی کند بجای خود است
ز چرخ سفله بزرگی نمیتوان برداشت.
صائب (از آنندراج).
بر خاک آبروی خود ای آسمان مریز
هرگز نکرده است بزرگی بما کسی.
سلیم (از آنندراج).
|| بخشش کردن. عفو کردن :
که شاها بیش ازینم رنج منمای
بزرگی کن به خردان بر ببخشای.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر