بزگیری

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (حامص مرکب) گرفتن بز. بز گرفتن. رجوع به بز گرفتن شود. || مکر و حیله کردن. (غیاث اللغات). کنایه از مکر و حیله کردن. (آنندراج). || دزدی. (غیاث اللغات). کنایه از دزدی. (آنندراج) :
هرچه بزگیری از اشعار عزیزان کردی
خطبهء دفتر رنگین تو خواهم کردن.
واله هروی (از آنندراج).
نیست از بیع گله اش سیری
که کند همچو گرگ بزگیری.
میریحیی کاشی (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر