«لغت نامه دهخدا»
[بَ س س] (ع اِ) گربهء خانگی و عامه به کسر «با» خوانند یکی آن، بسه است. (از منتهی الارب). ج، بِساس. (اقرب الموارد) (متن اللغه) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ج، بِسَسْ. (ناظم الاطباء). بِساس. (اقرب الموارد). || تمام کوشش و طاقت: جاء به من حسه و بسه یعنی؛ آورد آن را بتمام کوشش و طاقت خویش و همچنین است: لاطلبنه من حسی و بسی(1) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). جهد. (از اقرب الموارد). جهد و طلب. (متن اللغه). || کافی و بس و آن لغت دری است. (منتهی الارب). مأخوذ از فارسی، کافی و بس و بسنده. (ناظم الاطباء). رجوع به بس شود. || و با ضمایر «ک» و «ه» بسه و بسک و با فعل مضارع که پس از آن آید ترکیب و صرف شود. (دزی ج 1). - بسک تتهزا علی.؛ و رجوع به بسه شود. || درختی است. (از تاج العروس). (1) - بتثلیث حرف اول در هر دو کلمه یعنی: حَس و بَس و حِس و بِس و حُس و بُس.