بساعت

«لغت نامه دهخدا»

[بِ عَ] (ق مرکب) در ساعت. فوراً :
چو دید طلعت نورانی بهشتی تو
کند بساعت بر هستی خدای اقرار.
مسعودسعد.
وگرنه هیبت آن تیغ اژدها پیکر
کند بساعت زنار بر میانش تار.(1)مسعودسعد.
رجوع به ساعت شود.
(1) - ن ل: کند بساعت زنار بر میانش مار. (از یادداشتهای مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر