«لغت نامه دهخدا»
[بِ عَ] (ق مرکب) در ساعت. فوراً : چو دید طلعت نورانی بهشتی تو کند بساعت بر هستی خدای اقرار. مسعودسعد. وگرنه هیبت آن تیغ اژدها پیکر کند بساعت زنار بر میانش تار.(1)مسعودسعد. رجوع به ساعت شود. (1) - ن ل: کند بساعت زنار بر میانش مار. (از یادداشتهای مؤلف).