بساق

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (ع اِ)(1) خدو. (منتهی الارب). خدو و اخ. (ناظم الاطباء). تف و لعاب دهان بیرون انداخته و آنچه در دهان باشد ریح خوانند. (آنندراج). خیو چون برآید. آب دهان. بزاق. بصاق. تفو. خیزی.
(1) - لغت یا لهجه ای است از بزاق. رجوع به بزاق شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر