«لغت نامه دهخدا»
[بِ سَ رِ چَ مَ دَ](مص مرکب) مرادف بسر دست آمدن. کنایه از کمال قریب یا در قبض و تصرف خود آمدن بود. (آنندراج) : دست در زلف سیاهت من بدروز زدم آمدم(1) سوی تو چون شب بسر چنگ آید(2). خواجه آصفی (از آنندراج). - بسر چنگ آمدن شب؛ کنایه از قریب به آخر رسیدن شب باشد. (از آنندراج). (1) - ن ل: آمدی. (آنندراج، چ دبیرسیاقی). (2) - ن ل: آمد. (آنندراج، چ دبیرسیاقی).