بس گرفتن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ گِ رِ تَ] (مص مرکب)بازماندن و بس کردن. (آنندراج) :
مگو کام دل خود را ز حیرت کس نمیگیرد
چه میگویی ترا دیدم زبانم بس نمیگیرد.
وحید (از آنندراج)(1).
(1) - در آنندراج چنین است و ممکن است زبان گرفتن باشد و «بس» قید.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر