بسمل شده

«لغت نامه دهخدا»

[بِ مِ شُ دَ] (ن مف مرکب)ذبح شده. کشته شده :
از مصحف روی تو به پیشانی پرخون
بسمل شدهء تیغ تو صد بسمله دارد.
علی خراسانی (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر