بشک زدن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ زَ دَ] (مص مرکب) نازیدن و کرشمه کردن. (ناظم الاطباء) :
کرشمه ای کن و بشکی بزن چه(1) باشد اگر(2)
بگوشهء لب همچو شکر فروخندی(3).
نزاری قهستانی (از انجمن آرا و آنندراج).
یارکی نازککی پرنمکی بی شرمک
سست پیمانک محکم دلکی بشک زنک.
نزاری قهستانی (از آنندراج).
|| شبنم زدن. رجوع به بشکزده، بشک و پشک شود(4).
(1) - ن ل: چو.
(2) - ن ل: دگر.
(3) - مؤلف انجمن آرا شعر فوق را شاهد برای موی پیش سر آورده است.
(4) - صاحب منتهی الارب در ذیل صقیع آرد: پشک که شبهای تیرماه افتد بر زمین مانند برف.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر