«لغت نامه دهخدا»
[بَ زَ دَ / دِ](1) (ن مف مرکب)(2)شبنم زده. ارض مصقوعه. زمین بشکزده. (منتهی الارب). و رجوع به بشک و پشک شود. (1) - در متن منتهی الارب «پشکزده» است. (2) - [ بُ کَ ] و بشبل. (از سروری).