«لغت نامه دهخدا»
[بِ صَ اَ تَ] (مص مرکب)(1) افکندن. رایگان از دست افکندن، انداختن. (از آنندراج) : شد فصل طرب نظر بمینا انداز بر دل اگرت غمی است در پا انداز هر جام که بی باده بدست تو دهند چون ساغر لاله اش بصحرا انداز حسن رفیع (از آنندراج). بر سرم گر افسر شاهی گذارد روزگار چون کلاه لاله بردارم بصحرا افکنم. طغرا (از آنندراج). (1) - صاحب آنندراج بصحرا افتادن را هم بدون شاهد مترادف با بصحرا انداختن و افکندن آورده است که درست بنظر نمیرسد.