بضوع

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (ع مص) بضوع کلام؛ هویدا کردن کلام(1). (منتهی الارب). فهمیدن کلام. (از اقرب الموارد). || هویدا شدن کلام. (منتهی الارب). آشکار گشتن کلام. (از اقرب الموارد). || رسیدن اشک در چشم و نریختن آن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || به ستوه آمدن از کسی. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سیراب شدن کسی از آب. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء)(2). بَضْعْ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و رجوع به این مصدر شود. بَضاع. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به بضاع شود. || خوی کردن پیشانی کسی. (ناظم الاطباء).
(1) - در ناظم الاطباء این معنی در ذیل بَضع بدین سان آمده: بضع شی ء؛ هویدا کردن آنچیز را و هویدا گردیدن آن چیز. لازم و متعدی است.
(2) - در اقرب الموارد و ناظم الاطباء این معنی در ذیل مصدر بَضع آمده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر