بظر

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ع اِ) تلاق. ج، بُظور. و منه قولهم فی الشتم: امصص بظر فلانه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). بیظر. بُظارَه. (منتهی الارب). دلاغ و آن موضعی است که خاتنان عرب برند. (یادداشت مؤلف). خروس. خروسه. خروسک. گندمک. (زمخشری) (از یادداشت مؤلف). || بلندی میان دو لب فرج. (آنندراج). || انگشتری. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر