بعاع

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ع اِ) تره است نرم. (آنندراج) (منتهی الارب). یک نوع ترهء نرم. (ناظم الاطباء). || گرانی ابر از باران. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || رخت جهاز. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جهاز. (اقرب الموارد). || متاع. (اقرب الموارد)(1). || متاع افتادهء روز غارت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || القی علیه بعاعه؛ ای نفسه. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || القی السحاب بعاعه؛ همهء باران خود را ریخت آن ابر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب).
(1) - در اقرب الموارد. جهاز و متاع بصورت دو معنی آمده ولی در منتهی الارب و به پیروی از آن ناظم الاطباء و آنندراج، رخت جهاز آورده اند.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر