بغایت

«لغت نامه دهخدا»

[بِ یَ] (ق مرکب) بنهایت و بسیار و بی اندازه. (ناظم الاطباء). بسیار. کام. تا آخرین درجه. بنهایت : گفت بره چون است، گفتم بغایت فربه. (تاریخ بیهقی). و بگویم که ایشان شعر را بغایت نیکو نگفتندی. (تاریخ بیهقی). فرزندان پند پدر و موعظت او هرچه نیکوتر بشنودند و منافع آن بغایت بشناختند. (کلیله و دمنه). || تا انتها و تا آخر. || بشدت و بسختی. (ناظم الاطباء). و رجوع به غایت شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر