بغبنج

«لغت نامه دهخدا»

[ ] (اِ) ماری باشد که در باغها گردد و هیچ گزند نکند. (معیار جمالی). رجوع به بفبنج شود :
دعا و مدح او را حرز خود ساز
که افعی با تو باشد کم ز بغبنج.
شمس فخری.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر