«لغت نامه دهخدا»
[بِ رِ دَ] (مص مرکب)(1)کنایه از دایم الخمر بودن است یعنی پیوسته شراب خوردن. (برهان) (مؤید الفضلاء). آشامیدن پی در پی. (ناظم الاطباء). کنایه از دایم الخمر بودن. (آنندراج). کنایه از مشهور بودن بشرب باشد. (انجمن آرا). و رجوع به مجموعهء مترادفات ص156 شود. (1) - مرکب از حرف ب حرف اضافه + کارآب بودن.