بلق

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (اِخ) ناحیه ایست در غزنه از سرزمین زابلستان. (از معجم البلدان) (از مراصد) : آخر در این سال فروگرفتندش به بلق، در پل خمارتگین، چون به غزنین می آمدیم. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص244). و هم چنین با شادی و نشاط می آمدند منزل بلق. (تاریخ بیهقی ص247). دیگر روز تا از بلق برداشت و بکشید و به باجگاه سرهنگ بوعلی کوتوال... پیش آمدند. (تاریخ بیهقی ص 255).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر