بلند گردانیدن

«لغت نامه دهخدا»

[بُ لَ گَ دَ] (مص مرکب) بلند کردن. افراشتن. بالا بردن. اسناء. اسنام. (تاج المصادربیهقی). اعلاء. اکباح. (منتهی الارب). انشاء. تَرقیه. تَسنیه. تَعلیه. تَمتع. سَمک. (تاج المصادر بیهقی). عُلوّ. قَفص. مُعالاه. (از منتهی الارب). هَوء. || عظمت دادن. علو بخشیدن. عالی ساختن. پایهء عالی دادن : غرض من آنست که پایهء این تاریخ بلند گردانم... چنانکه ذکر آن تا آخر روزگار باقی ماند. (تاریخ بیهقی). پایهء منصبش بلند گردانید. (گلستان سعدی).اکماح؛ بلند و بزرگ منش گردانیدن. (منتهی الارب). و رجوع به بلند و بلند کردن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر