«لغت نامه دهخدا»
[بَلْ لو] (ع اِ) دندانهء کلید. (منتهی الارب). || گویند انقطع بلوطی؛ یعنی منقطع شد حرکت من یا شکسته شد دل من یا پشت من. (منتهی الارب) (ذیل اقرب الموارد از قاموس). || درخت بلوط. واحد آن بلوطه. رجوع به بَلوط شود.