بلوع

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ص، اِ) بسیاربلعنده. || شراب. || اسم است دارویی را که بلعیده شود. (از ذیل اقرب الموارد). || قدر بلوع؛ دیگی فراخ شکم. (منتهی الارب). دیگ وسیع که هرچه در آن ریزند فروخورد. (از ذیل اقرب الموارد از تاج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر