بنچه

«لغت نامه دهخدا»

[بُ چَ / چِ] (اِ) بنچاق :
نه نرد و نه تخت نرد پیش ما
نه محضر و نه قباله و بنچه.منوچهری.
و رجوع به بنجه شود.
|| جمعی باشند مر اصناف و رعیت را. (انجمن آرای ناصری) (برهان). || پیشانی بود بزبان ماوراءالنهر. و بنچه بند؛ پیشانی بند بود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
به تیغ طره ببرّد ز بنچهء خاتون
بگرز پست کند تاج بر سر چیپال.
منجیک (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر