بند شدن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ شُ دَ] (مص مرکب) آرام داشتن. (فرهنگ فارسی معین). || ماندن. || چسبیدن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || قائم شدن. (آنندراج). محکم شدن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین) :
عجب که بند شود تا به پشت گاو زمین
نعوذبالله اگر پا فرورود بخلاب.
وحشی (از آنندراج).
|| قطع شدن. بازایستادن. بازماندن :
هر امیری نیزهء خود درفکند
تا شود در امتحان آن سیل بند.مولوی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر