بندگشاد

«لغت نامه دهخدا»

[بَ گُ] (اِ مرکب) وتر. عضله. (فرهنگ فارسی معین). || مفصل. (یادداشت بخط مؤلف) (فرهنگ فارسی معین) : از این مهره و از آن مغاک، بندگشادی خوش حاصل شود و حرکت ران و رفتن، بدین بندگشاد است. (ذخیرهء خوارزمشاهی، از یادداشت مؤلف). و هنگام نشستن و برخاستن از بندگشادهای او [ خداوند علت بواسیر ] آواز همی آید آنرا فرقعه گویند. (ذخیرهء خوارزمشاهی ایضاً). و رجوع به مادهء قبل شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر