بنده کردن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ دَ / دِ کَ دَ] (مص مرکب)رام کردن. مطیع کردن :
خیل سخن را رهی و بندهء من کرد
آنکه ز یزدان بعلم و عدل مشار است.
ناصرخسرو.
ملک آزادی نخواهی یافت جز افنای جان
هر دو عالم بندهء خود کن به استظهار دل.
سعدی.
گر بنده کنی به لطف آزادی را
بهتر که هزار بنده آزاد کنی.
علاءالدولهء سمنانی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر