«لغت نامه دهخدا»
(نف مرکب، اِ مرکب) پریخوان. بدین جهت که او وقت احضار پری چیزهای خوشبو را می سوزد. (آنندراج). || مجمر و آتشدان. (ناظم الاطباء) (آنندراج). عودسوز. مجمر. عطرسوز. مجمره. مدخته. مقطر. مقطره. (یادداشت بخط مؤلف) : تو پری من بوی سوزم گر بود صد بوی خوش بوی سوزی میکنم تا بشنوم بوی ترا. ملاطغرا (از آنندراج).