بوی سوز

«لغت نامه دهخدا»

(نف مرکب، اِ مرکب) پریخوان. بدین جهت که او وقت احضار پری چیزهای خوشبو را می سوزد. (آنندراج). || مجمر و آتشدان. (ناظم الاطباء) (آنندراج). عودسوز. مجمر. عطرسوز. مجمره. مدخته. مقطر. مقطره. (یادداشت بخط مؤلف) :
تو پری من بوی سوزم گر بود صد بوی خوش
بوی سوزی میکنم تا بشنوم بوی ترا.
ملاطغرا (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر